محمد بن سلامة القضاعي ( شارح : مجهول )

مقدمهء مصحح 30

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى )

معقول و منقول به آن دانشكده رفت و تا سال 1347 كه باز نشسته شد در آنجا بتدريس اشتغال داشت . و گر چه حقوق بسيارى از او را پايمال كردند ولى خود در بارهء آنها نمىانديشيد . او كلاسهاى دبيرستان و دانشگاه را هم گذرانده بود و در اكثر آنها رتبهء اوّل را حائز بود . و در سال 1342 در رشتهء علوم منقول از دانشكدهء الهيات تهران دكترى گرفت . تا آخر عمر به تأليف و تصحيح كتاب سرگرم بود . آخرين روز عمرش ( يعنى روز جمعه 4 آبان 1358 ) صبح مرا خواست كه فلان كتاب را از كتابخانه پيدا كن و بياور . برايش بردم . و تا شب مشغول كار بود . نزديك ساعت 2 بامداد شنبه 5 آبان 1358 ش 5 ذيحجه 1399 ق بعلّت سكتهء قلبى جهان را بدرود گفت و در جوار آرامگاه ابو الفتوح رازى آرام يافت . او در زندگى شخصى با افراد اندكى آمد و رفت داشت ، و آنان همه كسانى بودند كه با علم نسبتى داشتند . از اين جمله بجز دانشمندان مذكور در فوق ، از رفتگان سيّد هادى سينا و عبد الحميد بديع الزّمانى كردستانى ، و از زندگان جمال الدّين اخوى و جعفر سلطان القرّائى را بخاطر مىآورم . او در دوستى مخلص بود و همه وقت نام دوست را به نيكى و با احترام مىبرد . بسيار كم سفر بود . يك بار به سفر حج رفت . هر دو سه سال يك بار در تابستان به مشهد ميرفت . موقعى براى گرفتن عكس از نسخهء خطى ايضاح فضل بن شاذان به قزوين سفر كرد كه تا مدّتى از صدمهء آن سفر رنجور بود . او عاشق علم بود . هر كتابى كه براى تصحيح يا تأليف بدست مىگرفت همهء وجودش را بر سر آن مىنهاد . بسيارى از ساعتهاى عمرش را فقط در چاپخانه‌ها گذرانده بود . در هنگام چاپ تفسير گازر كه پنج سال طول كشيد اكثر روزها ساعتها در چاپخانه ميگذراند و در همان جا ناهارى مختصر مىخورد . دقت او در تصحيح متون چنان بود كه گاه هفته‌ها بر سر يك مشكل يا لغت تحقيق ميكرد بطورى كه همهء